تبليغاتX
مرغ عشق

مرغ عشق

عشق يعني تو مرا مي راني و من به صد حوصله مي ايم باز

باغچه ی همسایه

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

 سيب را دزديدم

باغبان از پی من تند دوید                                   

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال ها هست که در گوش من آرام

                                              آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که  چرا

خانه کوچک ما

سیب نداشت؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:58  توسط حديث  | 

درس بزرگ معلم

 

    معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣، بعضی‌ها تا ٥ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند. معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟ » بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ »

  

پس چه خوبه آدم همه ی آدمارو دوست داشته باشه . من که همتونو دوست دارم شما چطور ؟

          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:30  توسط حديث  | 

در انتهای نا امیدی

چند دقيقه اي بيشتر نيست كه از سوت پايان بازي مي گذرد . تنها اميد هواداران بارسا براي اينكه بتونند آّب رفترو به جوي برگردونند . اما اينم نشد ما تو اولترافورد با اينكه خيلي بهتر از منچستر بازي كرديم بازي رو باختيم و فينال رو از دست داديم دلم مي خواد تا صبح جيغ بكشم اما مي دونيد كه الان ساعت تقريبا" 1و 20 دقيقه است به خاطر همين تصميم گرفتم بيامو هرچي دلم مي خواد اينجابنويسم .  براي اينكه افسردگي نگيرم نظر يادتون نره . در ضمن دلم مي خواد هر چي منچستريه بياد اقرار كنه كه ما بهتر از اونا بوديم  .    

اينم چند تا عكس از بازي اي كه مسي ستارش بود و كريس رونالدو بدترين بازيكن اون بود .    

                       

                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:34  توسط حديث  | 

روزگار

یادش بخیر زنگ دیکته می شد...

معلم املا میگفت هنوز هم طنین صدایش در گوشم هست...همیشه اول جمله می گفت بعد هم یکی دو خط کلمه:

بابا نان داد .بابا آب داد. مادر آمد...  .

نقطه سر خط کلمه بنویسید:

 انار فاصله دوست فاصله باران فاصله ابر.

مبصر دفترارو جمع کنم.

اما اکنون معلم زمانه دیکته میگوید:

یکی را دوست داری.او تو را دوست نمی دارد.تمام دنیا ی تو ،اوست.نمی داند دلت اسیر اوست.

نقطه سر خط

تو  فاصله  او...  .

فاصله های دیکته به اندازه ی یک خط بود و تمام شدنی اما فاصله میان من و تو باور نکردنی..
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:22  توسط حديث  | 

آنچه نمی دانم چیست

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟

 گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط

سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات

 پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت :

عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها عددي هست که پایان ندارد........

 

             عشق ایستادن زیر باران وباهم

                                   خیس شدن نیست ...

                          عشق آن است که یکی برای دیگری

                                    چتری شود و او ...

                           هرگز نفهمد که چرا خیس نشد .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط حديث  |